تبليغاتX
يادداشتهاي هسته‌ي يك سلول انفرادي


يادداشتهاي هسته‌ي يك سلول انفرادي

يه چيزايي غير از انرژي هسته‌اي




تو هم شبا دلت ميگيره؟! اونوقت ميري پنجره رو وا مي كني و... آسموني كه نيست!! آدما آسمونو پشت سياهي دلاشون قايم كردن! حالا يه نيگا به اون پايين بنداز! ميبيني؟ اون پايين يه عالمه نوره كه چشتو ميزنه ولي چشمك نمي زنه! آره... آدما ستاره هارو هم دزديدن!!...
حالا اگه من بگم «پ» تو چي ميگي؟

نوشته شده در سه شنبه 1386/11/23ساعت 2:7 توسط نويد| |

مي‌گيرد آفتاب تب از بركه آب را
آنسان كه از دو چشم، خيال تو خواب را

هي من ستاره در دل خود جمع مي‌كنم
هي تو بهم بريز حساب و كتاب را......


هركاري مي‌كنم انگار بيتاي بعدي قصد نوشته شدن ندارن! جوشش كه نم كشيده كوشش هم جواب نميده!نمي دونم... شايد حرف ديگه‌اي نمونده!!
نوشته شده در سه شنبه 1386/11/16ساعت 7:36 توسط نويد| |

چه سرنوشت غم انگيزي، كه كرم كوچك ابريشم
تمام عمر قفس مي‌بافت... ولي به فكر پريدن بود!


«حسين منزوي»
نوشته شده در سه شنبه 1386/11/02ساعت 0:11 توسط نويد| |


Design By : Night Skin