يادداشتهاي هستهي يك سلول انفرادي
يه چيزايي غير از انرژي هستهاي
یک
لقمه غذا تار
زدن را دوست نداشتم ولی دست خودم نبود. مثل اسمی که ناخواسته و ندانسته می چپانند
توی گوش شناسنامه ات!! چیزی شدید تر از یک عادت یا یک مرض! گاهی که غرق تار زدن می
شدم خودم را میدیدم که تلو تلو می خوردم روی همهمه هایی که بیزارم بودند. واروونه!! چپ جای تمام چیزهایی بود که آزارم
میداد و راست جهنم! به شدت عذاب آور!! زیباست که بین این دو معلق باشی اما در این
تعلیق ممکن است زندگی ات را بر باد بدهی! آویزانی چیز خوبی نیست! تمام
دنیایم پر است از تارهایی که زده ام. ولی معمولن بیشتر از اینکه بشنوند، نمی
بینندم! وقتهایی هم شده که رد شده و بساطم را بهم ریخته اند! کور و کر!! مهم نیست
که کسی درک میکند یا نه! گرسنگی چیز خوبی نیست! تا
بحال کولی بوده ای؟ کولی ها، هم بی خانمان هستند، هم تار میزنند. مثل من! ولی نه
واروونه! کولی ها تفنگ دارند، یارانه می گیرند، بیمه می شوند!... زندگی که می کنم
حوصله ام سر می رود. آنوقت فکر می کنند که من دارم از سر و کول این و آن بالا می
روم! من چون تار زدن بلدم، میتوانم از سقف هم بالا بروم، اما واروونه! تو هم اگر
می توانستی... پدر و
مادرم عاشق هم نبودند. مادرم هم خیلی زشت بود! ولی بلد بود تار بزند. پدر نه تفنگ
داشت،نه یارانه می گرفت و نه بیمه! پدرم آویزان بود. بین چپ و راست! من هم
گرسنه... مجبور بودم تار بزنم! اجبار چیز خوبی نیست! حالا مجبورم قشنگ تر تار بزنم. شاید خوشت بیاید
و از این حوالی بگذری و... یک لقمه غذا! عنکبوت گرسنه، پروانه ها را دوست دارد!!
مثل خيال تو بزرگ ميشود...
و گاه
مثل دل من
كوچك!!
از من!
بگذار رو پنجرهي بسته اي كه ...
.
.
.
قايم نشده ام
تو نمي خواهي پيدايم كني!!
کز می کردم یک گوشه و دور از هیاهو برای خودم
تار میزدم. تمام طول روز! به این امید که کسی از این حوالی بگذرد و ... یک لقمه
غذا!
| Design By : Night Skin |
