تبليغاتX
يادداشتهاي هسته‌ي يك سلول انفرادي


يادداشتهاي هسته‌ي يك سلول انفرادي

يه چيزايي غير از انرژي هسته‌اي



«سمینار کالبد شکافی نشانه»

بررسی وجوه نظری نشانه و کاربرد آن در گرافیک
سخنران: نوید همراه
با حضور اساتید و دانشجویان دانشکده های سوره و انقلاب اسلامی
شنبه، 30 آبان 1288، ساعت 11 (همزمان با افتتاح نمایشگاه پوستر و آرم)
تهران، خ.آزادی، بین بهبودی و خوش، دانشکده سوره، نگارخانه آیه

لینک خبر در سایت رسم

نوشته شده در چهارشنبه 1388/08/27ساعت 13:21 توسط نويد| |


بی خیال اصلاً تو

نمی فهمی چی میگم!
نوشته شده در شنبه 1388/08/16ساعت 16:18 توسط نويد|

- چته؟ چرا مي لرزي؟!

- سـ سـ سردمه...

- بيا تو بغلم... گرم مي شي؟

- آره خوبه

- پس چرا مي لرزي هنوز؟

- نمي دونم... شايد از ترسه

- ترس؟! ترس از چي؟

- هوم... خب از سرما

- سرما... سرما چيه؟

- چه مي دونم. همونيه كه من ازش مي ترسم، اونقد كه بلرزم!

- دستتو بده به من... حالا اگه يه سوزن باشه كه فرو بره كف دستت، تو دردت مياد. درسته؟

- نه! دردم نمياد. مي سوزه!

- خب همون! حالاانگشتمو ببين... مثل همون سوزنه ميذارمش كف دستت. مي سوزه؟

- نه!

- چرا نه؟

- خب اين كه سوزن نيست!

- آهان... پس سوزني كه نيست درد نداره. اهوم؟

- اهوم

- حالا مي دوني سرما چيه؟

- چيه؟

- سرما در حقيقت نبودن گرماست. يعني اصلاً چيزي به اسم سرما وجود نداره! همش بود و نبود گرماست. حالا از سرمايي كه اصلاً وجود نداره مي ترسي؟ اونم اونقد كه مي لرزي!

- ...

- بهم بگو ديگه از چي مي ترسي؟

- هوم... از تاريكي

- زكي! تاريكي چيه؟!

- تاريكي...؟

- نبودن نوره! چيزي به اسم تاريكي هم اصلاً وجود نداره! اگه نور باشه روشنايي داريم اگه نباشه روشنايي نداريم. تاريكي كجاشه؟

- ...

- يه چيز ديگه هم ميخواي بدوني؟

- آره بگو

- ديگه نمي لرزي!


-------------------
آدم اينجا تنهاست
و در اين تنهايي...

نوشته شده در سه شنبه 1388/08/05ساعت 11:5 توسط نويد| |

خیلی وقته که می خوام اینجا بنویسم. ولی ابر و باد و مه و خورشید و فلک نمیذارن! حالم هنوز خوبه و ملالی نیست جز... حالا اومدم بگم که بعد مدتی پروفایل گرافیکیم رو توی نگارخانه ایرانی راه انداختم. اونجا بعضی از تجربه های هنریمو می ذارم تا بیشتر یاد بگیرم. خوشحال می شم شما هم ببینیدو نظر بدید. 

برای دیدن کارها اینجا کلیک کنید

نوشته شده در یکشنبه 1388/08/03ساعت 15:36 توسط نويد| |

شش روز پیش بود که به دنیا آمدم. اما حرفی برای گفتن نبود. چنانکه هنوز...

نوشته شده در شنبه 1388/07/04ساعت 15:7 توسط نويد| |

سخته اما... مي‌شه باور كرد كه زمين از زمونه بيزاره

كه تن سبز كوه جاي درخت زخمي كينه‌هاي نيزاره...



-------------------------

- نميدونم كي مي‌خواد تموم شه اين ترانه!

- راجع به تغييرات قالب هنوز به نتيجه‌ي دلخواهم نرسيدم. اگه يه ريزه وقت پيدا كنم قول ميدم اول سرمو بخارونم بعد اين قالبو درس كنم.قول مي‌دم!

- گوش شيطون كر حالم خوبه. تو چطوري؟

نوشته شده در دوشنبه 1388/06/16ساعت 23:44 توسط نويد| |

تغيير خواهد كرد. بيش از اين!


نوشته شده در شنبه 1388/05/17ساعت 18:50 توسط نويد|



سكوت مي كنم بر اين سوگ چهار ساله....

گرچه اين زخم عميق را اميد درمان -ديگر- نيست!



نوشته شده در جمعه 1388/04/26ساعت 23:58 توسط نويد| |


نوشته شده در دوشنبه 1388/03/04ساعت 10:51 توسط نويد| |

...some dance to remember, some dance to forget
نوشته شده در سه شنبه 1388/02/29ساعت 14:33 توسط نويد| |


Design By : Night Skin